رد شدن به محتوای اصلی

خورشيد سربازان اشك نهم

مهرداد دوم اشكاني با سپاهش از كنار باغ سبزي مي گذشت سايه درختان باغ مكان خوبي بود براي استراحت.
فرمانروا دستور داد در كنار ديوار بزرگ باغ لشكريان كمي استراحت كنند. باغبان نزديك پادشاه ايران زمين آمده و از او و سربازان دعوت كرد كه به باغ وارد شوند. مهرداد گفت ما بايد خيلي زود اينجا را ترك كنيم و همين جا مناسب است. باغبان گفت ديشب خواب مي ديدم خورشيد ايران در پشت ديوار باغم است و امروز پادشاه كشورم را اينجا مي بينم. مهرداد گفت اشتباه نكن آن خورشيد من نيستم آن خورشيد سربازان ايران هستند كه در كنار ديوار باغت نشسته اند.
از اين همه فروتني و بزرگي پادشاه ايران زمين اشك در چشمان باغبان گرد آمد.
مهرداد دوم (اشك نهم) بسيار فروتن بود و همواره در كنار سربازان خويش و بدور از تجملات بود. انديشمند كشورمان ارد بزرگ مي گويد: فرمانرواي شايسته ارزش سربازان را كمتر از خود نمي داند.
اشك نهم به ما آموخت ارتش ايران يگانه و يكتاست.


برگرفته از : سایت ایرانیان انگلستان

http://tehranlondon.com/article.php?id=42798

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ارد بزرگ در مورد پایندگی و دوام زایش یک پنداشت می گوید :

ارد بزرگ (Orod Bozorg) در مورد پایندگی و دوام زایش یک پنداشت می گوید : هیچ آغازی را مزاری نیست چرا که همواره در حال دگرگونی و رشد است . سایت فلسفه و نگاه ارد بزرگ http://falsafeheorodbozorg.blogspot.com

جلد چهارم کتاب آرمان نامه ارد بزرگ به قلم فرزانه شیدا

بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *خرد و دانش* بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *آغاز* بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *پیمان* بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *بدگویی* بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *هنجارها* بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *خنده* بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *شایستگان* بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *هیچ* بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *آینده یک نظام سیاسی* بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *فروتنی* بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *بخت* بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *انتقام* بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *ترس* بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *خوار نمودن*

با شایعات و خبرهای نادرست چه کنیم ؟

دفعه بعد که شایعه ای رو شنیدید و یا خواستید شایعه ای را تکرار کنید این فلسفه را در ذهن خود داشته باشید! در یونان باستان سقراط به دلیل خردودرایت فراوانش موردستایش بود. روزی فیلسوف بزرگی که از آشنایان سقراط بود،با هیجان نزد او آمد و گفت: سقراط میدانی راجع به یکی ازشاگردانت چه شنیده ام؟ سقراط پاسخ داد: "لحظه ای صبر کن. قبل از اینکه به من چیزی بگویی از تو میخواهم آزمون کوچکی را که نامش سه پرسش است پاسخ دهی." مردپرسید: سه پرسش؟ سقراط گفت: بله درست است. قبل از اینکه راجع به شاگردم با من صحبت کنی، لحظه ای آنچه را که قصد گفتنش را داری امتحان کنیم. اولین پرسش حقیقت است. کاملا مطمئنی که آنچه را که می خواهی به من بگویی حقیقت دارد؟ مرد جواب داد: "نه، فقط در موردش شنیده ام. "سقراط گفت:" بسیار خوب، پس واقعا نمیدانی که خبر درست است یا نادرست. حالا بیا پرسش دوم را بگویم، "پرسش خوبی" آنچه را که در مورد شاگردم می خواهی به من بگویی خبر خوبی است؟ "مرد پاسخ داد:" نه، برعکس… "سقراط ادامه داد:" پس میخواهی خبری بد درمورد شاگردم که حتی درمورد آن مطمئن هم ...